شاهزاده آدریانشاهزاده آدریان، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 6 روز سن داره

آدریان شاهزاده کوچولوی مامان بابا

خاطرات عید 93

1393/1/17 16:13
نویسنده : مامان الهه
258 بازدید
اشتراک گذاری

خوب اینم از خاطرات عید 93.

چند روز اول که مشغول دید و بازدید بودیم و بعد رفتیم کرج ویلای پدر جون و شما تب کردی اول فکر کردیم بخاطره دندون بالایی هستش که ورم کرده بود ولی بعد دیدیم تبت قطع نشد و رفتیم دکتر با کلی دارو برگشتیم،گلوت چرک کرده بود.آقا آدریان تا آخر عید مریض بودی نمی خوام از مریضیت بگم فقط بدون اولین بار بود که سرم زدی و دل من از درد تو نابود شد.الهی بمیرم برای اشک هات.ناراحت

بلاخره تعطیلات 15 روز عید تموم شد و  من موندم  و شما .

چی بگم....چی بگم که تمام زحماتم بر باد رفت...

از روزی که بدنیا اومدی  فقط تو تخت کنار خودم می خوابوندمت تا عادت کنی،ولی حدودا از یه هفته قبل از عید که همش  این ور و اون ور بودیم تو شبها کنار خودم می خوابیدی و دیگه خوشت اومده و اصلا تو تختت نمی خوابی و باید بیای تو بغلم و سرت رو بزاری روی دستم.

ثانیه ای تنها نمی مونی یعنی جرات ندارم بزارمت زمین و بلند بشم ..چنان گریه ای میکنی که  نگو. یاد ماه های اول تولدت میوفتم که  تا عصر که بابایی بیاد نمی تونستم چیزی بخورم.انقدر تو این چند وقت دورت شلوغ بوده دیگه عادت کردی.

بخاطره همین رفتارت بود که امروز زنگ زدم و یه وقت مشاوره گرفتم  که بریم.

 

راستی کارای جدید یاد گرفتی، بای بای میکنی، دست می دی،بهت میگم دماغ مامان کو نشون می دی...یه کار دیگه هم یاد گرفتی..حرص می خوری! یکدفعه بی دلیل لثه هاتو فشار می دی و دستاتو مشت می کنی حالا چی حرصت و در میاره نمی دونم.                 اینم تو کنار شکوفه های بهاری.

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (6)

elham
16 فروردین 93 20:05
خاله فدات بشود وقتی تو مریضی منم مریضم .بله اینجوری است حالا عادت های تو به کنار منو بگو که دو سه هفته با تو بودم وحالا طاقت دوری ندارم داداش گلم
مامان الهه
پاسخ
خاله جونم بله که اینجوریه نمی گی می زاری میری من دلم تنگ میشه.....پیش به سوی خرداد که دیگه پیشمونی هورااااا
مامان سینا
16 فروردین 93 22:23
الهی خاله بمیره که مزیض شدی
مامان الهه
پاسخ
خدا نکنه خاله مهربون
انسیه مامان صدرا
17 فروردین 93 0:10
عید مامان الهه و آقا آدریان گل مبارککککککککککک چه جالب الهه جون صدرا هم یه چند روزه که همین کارو یاد گرفته..دندوناشو رو هم فشار میده و دستاشو مشت میکنه و صدادار نفس میکشه
مامان الهه
پاسخ
عیدشما هم مبارک خاله. پس نگران نباشم احتمالا تو این سن طبیعیه
خاله بهار
18 فروردین 93 22:14
خدا نکنه خاله چی شده بودی؟ عیب نداره بزرگ میشی یادت میره!!!ولی مامانت یادش نمیره! پس قدرشو بدون!!!
مامان الهه
پاسخ
واقعا خاله
دلسارا
19 فروردین 93 11:34
انشااله که دیگه هیچوقت مریض نشی . دلسا هم خیلی بغلی و وابسته شده . رسما دیگه رو زمین نمی شینه . بیا تعریف کن مشاور چی گفت . شاید به من هم کمکی بشه .
مامان الهه
پاسخ
یعنی آدریان رسما کچلم کرده فقط کافیه 1 دقیقه رو زمین باشه.... ( این شکلیه ). باشه خاله جون رفتم میگم چی شد
خاله بهنوش و مهران
21 فروردین 93 1:16
خدابد نده عزيزم. نبينم مريض باشي خاله. شما بجه ها دست به يکي کردينا...خاله الهه, مهران هم کمي تا قسمتي لوس شده...بغل ميخواد بعضي وقتا
مامان الهه
پاسخ
لوس شده شدید